كارآفريني پنجره اي رو به دنياي كسب و كار آخرین مطالب
نويسندگان پنج شنبه 4 مهر 1392برچسب:, :: 1:3 :: نويسنده : آوجي
مدیریت چیست؟ درباره ی مدیریت تعاریف بسیاری طرح شده است. در این قسمت به برخی ازآنها اشاره می شود. 1-مدیریت توانایی انجام کار با کمک دیگران است 2-مدیریت، علم و هنر به کارگیری اصول برنامه ریزی، سازماندهی، ارتباطات،هدایت و کنترل امکانات و فعالیت های افراد برای رسیدن به هدف های خاص موسسه است. سازمان چیست؟ درباره ی سازمان نیز تعاریف بسیاری وجود دارد که دراینجا به مهم ترین آنها اشاره می شود. 1-سازمان، وسیله ی ارتباط و ترکیب منابع مادی و انسانی برای تولید و توزیع کالاها و خدمات در جامعه است. 2- سازمان عبارت است از کوشش جمعی و عمدی افراد بر اساس روابط منظم و منطقی برای رسیدن به هدف مشترکی که هریک از افراد به تنهایی از رسیدن به آن عاجزند. از تعاریف بالا چنین استنباط می شود که سازمان وسیله ایست که از طریق آن هدف های مشترک گروهی از افراد تامین می شود. به عنوان مثال اگر مدرسه را به عنوان یک سازمان در نظر بگیریم، اهداف هریک از افراد درون آن، یعنی معلمان، دانش آموزان و دیگر دست اندرکاران، تامین می شود.در اینجا هدف های مشترک هریک از گروه ها با گروه های دیگر متفاوت است(به طور نمونه اهداف دانش آموزان باهم مشترک و متفاوت با اهداف معلمان است). پس می توان گفت که سازمان موجود زنده ای است که با محیط برای هدف خاصی تعامل دارد. هریک از انسان ها در سازمانی به نام بیمارستان زاده می شوند، در سازمان دیگری به نام مدرسه رشد و پرورش می یابند، در سازمان دیگری نیز(محل کار)مشغول کار می شوند و فعالیت می کنند و در نهایت، پس از گذران عمر و کهنسالی با تسلیم جان به جان آفرین، از طریق سازمانی به نام کفن و دفن، با دنیای فانی وداع می کنند. وظایف مدیر و موضوعات قابل طرح در علم مدیریت تعاریف بالا و نگاه کلی به مقوله ی مدیریت و تجزیه رفتار و کنش سازمانی مدیر در سازمان های گوناگون، نشان دهنده ی آن است که معمولا مدیران در حیطه ی وظایف خود به موضوعات زیر می پردازند: الف- برنامه ریزی ب- سازماندهی ج- کنترل و نظارت د- رهبری و ایجاد انگیزه ه- تصمیم گیری و- برقراری ارتباطات درباره ی هریک از این موضوعات به طور اجمال به نکاتی اشاره می شود. الف- برنامه ریزی صاحب نظران از برنامه ریزی تعاریف متعددی داده اند که در همه ی آنها به پیش بینی و آینده نگری برای رسیدن به هدف های تعیین شده اشاره شده است. در اینجا به چند تعریف از برنامه ریزی اشاره شده است. 1- برنامه ریزی یعنی نقشه کشی برای آینده و پیش بینی راه دستیابی به آن. 2- برنامه ریزی عبارت است از تعیین هدف، یافتن و ساختن راه ها و وسایلی که رسیدن به هدف را امکان پذیر می سازند. 3- برنامه ریزی عبارت است از مجموعه اقداماتی مشتمل بر پیش بینی هدف ها, تعیین خط مشی ها، رویه ها و روش های انجام کار که بیانگر مقررات و آیین نامه های اجرایی کارند. برنامه ریزی مختص به مدیران نیست بلکه هر انسانی برای جهت دادن به زندگی خود نیاز به برنامه ریزی دارد. برنامه ریزی به کار مدیران و غیر مدیران جهت می دهد و توجه آنان را به اهداف متمرکز می سازد. انواع برنامه ریزی تقسیم بندی برنامه ریزی برحسب اهداف آن می تواند انواع گوناگونی داشته باشد. رایج ترین نوع تقسیم بندی برحسب زمان عمل است.1- برنامه ریزی کوتاه مدت: برنامه های کوتاه مدت معمولا تا یک سال طول می کشد 2- برنامه ریزی میان مدت: برنامه های میان مدت، معمولا برای یک تا پنج سال طرح ریزی می شوند. 3- برنامه ریزی بلند مدت: برنامه های بلند مدت، معمولا آینده ای از پنج تا بیست سال یا بیشتر را دربر می گیرند. با کمک معلم خود، برای هرکدام از این برنامه ها در جنبه های مختلف(فردی-اجتماعی) مثالی بیابید. ب- سازماندهی سازماندهی از وظایف مهم مدیریت است. اگر عملیات دستگاه به قدری توسعه یابد که به خدمات بیش از یک نفر احتیاج داشته باشد، سازماندهی ضرورت پیدا می کند. بنابراین، سازماندهی عبارت است از محول کردن وظایف اختیارات متعدد به افراد مختلف و هماهنگ کردن روابط آنان در جهت تامین هدف مشترک سازمان.
همانگونه که در نمودار فوق مشاهده می شود در سازماندهی، واحد ها بر اساس وظایف و نقش ها تقسیم بندی می شوند. یعنی وظایف و تخصص های مشترک در یک واحد گرد می آیند. برنامه ریزی: فرض کنید شما(به عنوان مدیر)، یک موسسه ی نسبتا بزرگ لباس راه اندازی کرده اید. در این موسسه به واحدی به نام برنامه ریزی احتاج دارید تا برنامه ریزی کلیه ی امور راانجام دهد. در این واحد برنامه ریزی می کنید که چگونه کسب و کارتان را راه اندازی کنید و توسعه دهید. منابع انسانی: این بخش امور مربوط به استخدام و بکارگیری نیروی انسانی را برعهده دارد.مسئولان واحد منابع انسانی موظف اند افراد متخصص مورد نیاز را به استخدام در آورند و آموزش های مورد نیاز را در اختیار آنان بگذارند. امور تولید: در واحد امور تولید کارهای مربوط به تولید انجام می گیرد. یعنی اصلی ترین کار شما که تولید لباس است در این قسمت انجام می گیرد. امورفروش: در این قسمت، محصولات تولید شده-یعنی لباس- فروخته خواهد شد. دراین قسمت است که درامد عاید شرکت می شود. امورمالی: در قسمت مالی موسسه منابع مالی مورد نیاز برای برآوردن نیازهای مختلف موسسه را تامین خواهید کرد. امور مربوط به تامین هزینه های جاری، حقوق کارکنان وغیره در این قسمت صورت می گیرد. در سازماندهی سازمان ها به چگونگی نمودارهای تشکیلاتی، پست ها و عناوین شغلی، چگونگی رابطه ی بین بخش ها و قسمت های مختلف درون یک سازمان و شیوه های انجام کار در بخش های مختلف پرداخته می شود. به طور خلاصه می توان گفت که تشکیل سازمان (سازماندهی) مستلزم اجرای سه عمل زیر است:1- تقسیم کار و طبقه بندی وظایف: همزمان با توسعه ی عملیات سازمان، تقسیم کار و تخصص اهمیت بیشتری پیدا می کند، برای اجرا ی کار های مختلف از افراد متخصص و ماهر آن کار استفاده می شود.همچنین می توان با کوچک کردن کارها مهارت و صلاحیت افراد را افزایش داد. 2- تفویض اختیار و مسئولیت: مدیریت سازمان های بزرگ و پیچیده ی امروزی که دارای فعالیت های گوناگونی اند، بدون تفویض قسمتی از اختیارات مدیریت به کارکنان با مشکلات جدی روبه رو می شود. 3- برقراری ارتباطات مناسب بین افراد و پست های مختلف (مقام ها) و هماهنگی بین مقام های سازمان به منظور کسب هدف مشترک ج- کنترل و نظارت تعریف کنترل: کنترل، فعالیتی است که ضمن آن عملیات پیش بینی شده با عملیات انجام شده مقایسه می شود و در صورت وجود اختلاف و انحراف بین آنچه باید باشد و آنچه هست، به رفع و اصلاح آنها اقدام می شود. کنترل و نظارت از دیگر وظایف مدیران در سازمان هاست. کنترل و نظارت، در واقع، فرایند و ابزاری برای اصلاح و بهبود امور است. مدیران از طریق ارزشیابی و کنترل می توانند سازمان خود را بهتر بشناسند و برنامه های آن را که از قبل تعیین شده، در صورت انحراف از هدف تصحیح کنند. برنامه ریزی و کنترل در همه ی امور، لازم و ملزوم همدیگرند. مدیران می بایست در زمانی که معمولا((حین اجرای فعالیت ها )) نامیده می شود، از اجرای صحیح فرایند های طراحی شده اطمینان حاصل کنند.این امکان پذیر نیست مگر اینکه اجرای فرایند های یاد شده را کنترل کنند و از صحت و سقم اجرای عملیات مطمئنشوند. یکی دیگر از وظایف مدیران رهبری نیروی انسانی موجود در سازمان و ایجاد انگیزه در آنان است. در هر سازمان سه عامل "انگیزش"، "دانش" و"امکانات سخت افزاری و نرم افزاری" تعیین کننده ی میزان کارآمدی و ناکارآمدی نیروی انسانی آن سازمان است. نقصان و کمبود هریک از این عوامل در هر سازمان پیامدهای نامساعدی در بهره برداری از نیروی انسانی موجود و هدایت آنان در جهت اهداف سازمانی دارد. دلایل کار کردن انسان ها هدف بیشتر مردم از کار کردن کسب درآمد است تا با آن زندگی قابل قبول و معمولی برای خود فراهم کنند. به همین دلیل بعضی از مردم شغل هایی برای خود انتخاب می کنند که بیشترین درآمد را داشته باشند. با وجود این بعضی از مردم به دلایل غیر مادی زیر سرکار می روند:1- راضی بودن از کار برای خیلی از مردم بسیار مهم است. این چنین افرادی حتی اگر حقوق نسبتا کمی هم دریافت کنند، اما شغل جذاب، شرایط کاری مناسب(مثلا تمیز، بهداشتی و آرام)، ساعت کاری مناسب، مزایای خوب و تعطیلات زیادی داشته باشند راضی اند. 2- بعضی از مردم به این دلیل کارشان را دوست دارند که می توانند به دیگران خدمتی کنند و برای آنان مفید باشند. افرادی همچون پرستاران، معلمان و پزشکان و مشاوران جزو این گروهند. برای این افراد خیلی جالب است که بتوانند دیگران را راهنمایی کرده، مسایل و مشکلات شان را حل کنند. 3- شاغل شدن روش خوبی برای برقراری ارتباطات اجتماعی با مردم است. از طریق شغل می توان با افراد زیادی آشنا و دوست شد. افراد بیکار در مقایسه با افراد شاغل دوستان کمتری دارند. 4- کار کردن روش خوبی برای بالا بردن اعتماد به نفس است. افراد شاغل می دانند که جامعه برای کار آنان ارزش قائل است. درحالی که افراد بیکار پایگاه و موقعیت اجتماع پایین تری دارند. به همین دلیل، بعضی از مردم به دنبال کارهایی هستند که موقعیت و پایگاه بالاتری در نظر مرد داشته باشند، شغل هایی از قبیل پزشکی و استاد دانشکاه در نظر مردم از موقعیت اجتماعی بالاتری برخوردارند. 5- شغل به انسان ها هویت می بخشد. وقتی شما شاغل باشید، احساس می کنید که به گروهی از جامعه تعلق دارید. به عنوان مثال، ممکن است از طریق شغلتان عضو جامعه ی مهندسان، کشاورزان و یا معلمان شوید. اگر از مردم بپرسید«چکار میکنید؟» اغلب آنان بجای اینکه درباره ی سرگرمی ها و تفریحات شان بگویند درباره ی شغل و کارشان صحبت کنند. پس هرکس که به عنوان مدیر، مسئولیتسازمانی را برعهده دارد، باید با درنظر گرفتن مسایل یاد شده، از نیازهای کارکنان اطلاع داشته باشد. نیازهای کارکنان برای موفقیت در کسب و کار باید علایق و نیازهای انسان ها را بهتر شناخت. اگر در کسب و کار خود چند نفر دیگر را استخدام کرده اید، باید بدانید چه چیزهایی باعث ایجاد انگیزه در آنان می شود. درباره ی نیازهای انسان ها مطالعات زیادی شده است که در اینجا به مهم ترین آن ها اشاره می شود. برای مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب هایی که در این زمینه وجود دارد مراجعه کنید. سلسله مراتب نیازهای مازلو آبراهام مازلو روانشناس معروف آمریکایی است که نیازهای انسان را به سطوح مختلفی تقسیم می کند. مازلو معتقد است که تمام انسان ها با چیزهای مشابهی برانگیخته می شوند. پایین ترین سطح این نیازها در پایه ی هرم و بالاترین نیاز در رأس هرم آن قرار دارد.(شکل زیر) هرم سلسله مراتب نیازها از دیدگاه مازلو 1- خودشکوفایی 2-احترام و موقعیت 3- تعلق و وابستگی 4- امنیت 5- فیزیولوژیک نیازهای فیزیولوژیک: انسان ها باید نیازهای اولیه ی فیزیولوژیکی خود، مانند غذا، پوشاک و گرما را تأمین می کند. بدین منظور، مدیران باید این نیازهای آنان را از طریق حقوق پرداختی تأمین کنند. نیازبه امنیت: انسان ها می خواهند امنیت داشته و از خطرات و زیان ها در امان باشند. بنابراین، مدیران باید امنیت شغلی لازم را برای کارکنانشان فراهم آورند. نیاز به تعلق داشتن: انسان ها دوست دارند به گروه خاصی از مردم تعلق داشته باشند. این گروه ممکن است دوستان، خانواده و... باشد. بنابراین مدیران باید از کارهای گروهی و تشکیل این گروه ها حمایت کنند. نیاز به احترام و موقعیت: انسان ها می خواهند نزد جامعه و مردم، ارزش و احترام داشته باشند. بنابراین، مدیران باید از کارکنان تشکر و قدر دانی کرده، آنان را تشویق کنند و برای برای کسانی که عملکرد بهتری دارند پاداش های مالی درنظر بگیرند. نیاز به خودشکوفایی: خودشکوفایی بهره گیری از استعدادها و توانایی ها در جهت رشد و پیشرفت خویش است. افرادی که به این سطح از نیاز برسند می خواهند به نهایت رشد و پیشرفت شغلی و حرفه ای خویش دست یابندبنابراین، مدیر سازمان یا شرکت باید به کارکنانش در رسیدن به اهداف شغلی و حرفه ای کمک کند. مازلو بر این عقیده بود که تا زمانی که سطوح پایین نیازها برآورده نشود انسان ها به سطوح بالای آن دست پیدا نمی کنند. یکی از ایراد هایی که به این نظریه وارد می شود، این است که ترتیب این نیازها در تمام افراد یکسان نیست و ممکن است بدون رفع شدن نیازهای سطح پایین، نیازهای سطوح بالاتر مطرح شوند. علاوه بر آن، نیازهای تمام افراد نیز یکسان نیست. ه- تصمیم گیری هریک از شما دانش آموزان روزانه در زمینه های مختلفی تصمیماتی می گیرید. به عنوان مثال، برای صرف صبحانه تصمیم می گیرید چه چیزی بخورید. می توانید مثال های متعددی درباره ی تصمیم گیری بزنید تصمیم گیری یکی از وظایف مهم در مدیریت است این وظیفه به قدری اهمیت دارد که برخی از علملی علم مدیریت، مدیریت را چیزی جز تصمیم گیری تلقی نمی کنند. تصمیم گیری در واقع فرایندی است که گزینش مطلوب و بهینه را از بین گزینه های مختلف امکان پذیر می سازد.این امکان فراهم نمی شود، مگر اینکه فرایند یاد شده را بشناسیم و در تصمیم گیری ها به آن عمل کنیم. تصمیم گیری در واقع وقتی مطرح می شود که بخواهیم مسئله یا مشکلی را حل یا از بروز آن ها جلوگیری کنیم. به همین دلیل تصمیم گیری مراحل مختلفی دارد که دراینجا ذکر می شود. تعریف تصمیم گیری: یافتن و انتخاب راه حل مسئله معینی را تصمیم گیری گویند. به بیان دیگر، تصمیم گیری عبارت است از انتخاب یک راه از میان راه های مختلف. مراحل تصمیم گیری:فرض کنید که می خواهید برای خود یک دستگاه کامپیوتر بخرید(تصمیم به خرید). حال، مراحل تصمیم گیری با این مثال توضیح داده می شود.1-شناسایی مسئله: اولین گام در فرایند تصمیم گیری، «بررسی، تعریف و بیان تفصیلی مسئلهیا مشکل» است. وقتی مسئلهرا به طور دقیق تعریف کردیم و شناختیم، نوبت به مرحله دوم می رسد. در اینجا مسئله، نیاز به یک دستگاه کامپیوتر با قطعات مشخص و مورد نظر است. 2- جستوجو برای یافتن معیار ارزیابی: به این مفهوم است که تصمیم گرفته شده یا قابل گرفتن، باید دارای آثاری باشد و در عین حال، از بروز برخی تبعات ناخواسته جلوگیری کند. در واقع، معیار های ارزیابی مشخص می کند که تصمیمی که می توان گرفت باید دارای چه مشخصه هایی از حیث پیامد های احتمالی باشد. یعنی چه چیز هایی را موجب شود و از بروز چه چیز هایی جلوگیری کند. وقتی در مرحله ی قبل نیاز به کامپیوتر مشخص شد، معیار ها و ویژگی هایی که برای تست کامپیوتربه کار می روند شناسایی می شوند. مثلا قدرت پردازش و ظرفیت دیسک سخت دستگاه باید چقدر باشد؟ 3- شناسایی کلیه ی تصمیمات ممکن:در این مرحله با توجه به معیار های ارزیابی ، باید مشخص کرد که چه تضمیماتی پیش روی مدیر است. در مثال بالا، قدرت خرید و انواع مختلف قطعات رایانه و قیمت آن می تواند به عنوان یک مرحله از تصمیم گیری شناسایی شود. 4- ارزیابی کلیه ی تصمیمات ممکن:در این قسمت باید تصمیمات ممکن را ارزیابی کرد و نقاط قوت و ضعف، یا به عبارت بهتر، پیامد های مثبت و منفی هریک را در صورت تحقق، شناسایی کرد. در مثال مربوط به خرید رایانه، احتمالا در می یابیم که قیمت برخی از قطعات مناسب است ولی از مارک های معروفی نیستند و برعکس، بعضی قطعات که کیفیت بالایی دارند و از مارک های معتبری اند، قیمت بالاتری دارند. در این قسمت، تمام راه حل های مختلف بررسی می شود. 5-انتخاب راه حل بهتر:در این مرحله یکی از گزینه هایی را که دارای بیشترین پیامد های مثبت و کمترین نقاط ضعف باشد، انتخاب می کنیم. در مثال بالا احتمالا به این نتیجه می رسیم که رایانه ای را بخریم که قیمت آن مناسب با توان ما و قطعات دارای کیفیت مناسب باشند. 6- ارزیابی نتایج تصمیم گیری: این مرحله که پس از تصمیم گیری و مشخص شدن پیامد های احتمالی آن موضوعیت پیدا می کند، تنظیم و کنترل پیامدهای تصمیم است. این مرحله در واقع نتایج حاصل از تصمیم گیری مشخصی را با پیامد های پیش بینی شده ی آن می سنجد و ابزاری برای بهبود فرایند تصمیمات آتی یه شمار می آید. پس از اینکه تصمیم گرفتیم رایانه ی مورد نظر را بخریم، آن را می خریم و پس از استفاده بررسی می کنیم که آیا به چیزی که انتظارش را داشتیم رسیده ایم یا نه. این ارزیابی در تصمیمات آینده به ما کمک خواد کرد. به طور خلاصه می توان فرایند تصمیم گیری را به صورت مراحل زیر مشخص کرد: 1-بررسی و تعریف مسئله 2- تعیین معیار ارزیابی 3- شناسایی تصمیمات ممکن 4- ارزیابی کلیه ی تصمیمات 5- انتخاب راه حل بهتر 6- ارزیابی نتایج اگرچه موارد یاد شده، مراحل فرایند تصمیم گیری را بازگو می کنند، قدرت تحلیل و سطح آگاهی و دانش مدیر، نقش بسیار مهمی در تحلیل صحیح هریک از مراحل دارد. و- برقراری ارتباطات در سازمان ها معمولا بین افراد و نیروی انسانی موجود و همچنین بخش ها و قسمت های طراحی شده در ساختار سازمانی، دو نوع ارتباط وجود دارد: ارتباط رسمی ارتباطات رسمی، ارتباطات برخواسته از ضوابط و روابط تعریف شده در سازمان دهی سازمان اند. در اینگونه ارتباطات افراد منطبق با شرح وظایف و مسئولیت های خود با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند تا بدین طریق بتوانند اهداف تعیین شده را محقق کنند. مسئولیت ایجاد ارتباطات صحیح در سازمان به عهده ی مدیریت های سازمان است و به طبع آن، مسئولیت ایجاد ارتباط بین اجزای سازمانی در هر قسمت، بر عهده ی مدیر قسمت مربوطه است. اگر ارتباط را وسیله ای برای انتقال یک پیام از پیام دهنده به گیرنده ی پیام بدانیم، مشخصه ی یک ارتباط صحیح آن است که در سازمان ها پیام دهنده، پیام گیرنده و پیام مورد نظر، دقیقا شناسایی و تعریف شوند تا این فرایند بدون ابهام، توسط افراد یا قسمت های مشخص، در کوتاه ترین زمان و با سرعت مناسب انجام گیرد. در ارتباطات رسمی معمولا از روابط عمودی یا سلسله مراتبی و ارتباطات افقی صحبت می شود. در ارتباطات عمودی انتقال پیام از بالا به پایین یا بالعکس صورت می گیرد و رابطه ای بین ارکان فوقانی سازمان با ارکان زیرین سازمان برقرار می شود. در حالی که ارتباطات افقی، افراد و قسمت هایی که از نظر سازمان همردیف تلقی می شوند، در تبادل پیام نقش دارند. ارتباطات غیر رسمی ارتباطات غیر رسمی نیز به ارتباطاتی اطلاق می شود که پیش بینی شده نیستند و از نظم خاصی پیروی نمی کنند. در این نوع ارتباطات بر حسب ضرورت، پست های غیر همردیف می توانند با بخش های زیرین قسمت های دیگر ارتباط برقرار کرده نیاز های سازمان خود را برطرف کنند. ارتباطات غیر رسمی، گاهی ناشی از ارتباطات برون سازمانی افراد با یکدیگر است که در درون سازمان نیز تجلی می یابد. ارتباطات غیر رسمی در صورت توسعه می تواند منجر به ایجاد شبکه های غیر رسمی در سازمان شود. به عنوان مثال، ارتباط دوستانه بین هرکدام از کارکنان، یک نوع ارتباط غیر رسمی است. مدیریت تولید سازمان ها در حیطه ی فعالیت خود به دنبال افزایش بهره وری اند. همچنان که مدیر مالی یک سازمان در صدد طراحی مکانیسم ها و سازوکار هایی است که از منابع مالی موجود بیشترین بهره برداری را در ارتقاء سطح بهره وری سازمان کند، مدیر منابع انسانی وظیفه ی ارتقای سطح کارایی و اثربخشی نیروی انسانی موجود سازمان را به منظور افزایش بهره وری سازمان برعهده دارد. مدیر تولید نیز وظیفه دارد تا بهره وری سیستم های تولید را که جزئی از بهره وری کلی سازمان است، ارتقا دهد. تولید در واقع بخشی از زنجیره ی ارزشی سازمان است که باید محصولات مناسب را به مشتریان سازمان تحویل دهد. محصولات مناسب محصولاتی اند که با کیفیت مطلوب و قیمت مناسب، بخشی از نیاز مشتری را رفع کنند. در تعریف کلی، عناصر اصلی بهره وری تولید عبارت اند از، طراحی محصول، تدوین و طراحی فرایند مناسب تولید و مدیریت عملیات تولید. در واقع ، محصولی که در صدد تولید آنیم، اگر به گونه ای باشد که ساخت وتولید آن با هزینه ی مناسب، ویژگی های فیزیکی مطلوب و به دور از پیچیدگی های زاید امکان پذیر باشد، در واقع اولین گام بهره وری تولید که مرتبط با اهمیت محصول است، برداشته شده است. در گام بعدی به طراحی و تدوین فرایند مناسب تولیدات می پردازیم که به سیستم ها و روش های تولید مربوط می شود. در این مرحله، به چگونگی جا دادن ماشین آلات، کارا بودن آن، برنامه ریزی تولید و کنترل آن و تکنولوژی ساخت توجه می شود. در گام بعدی، مدیریت عملیات تولید قرارداد که می کوشد تا منابع مورد نیاز به موقع در دسترس باشد و عوامل تولید، دوره های آموزشی مربوط به نحوه ی انجام کار را طی کند و تجهیزات مورد نیاز تولید به درستی و سهولت اهداف تعیین شده را تحقق بخشند. مدیریت تولید در واقع سعی دارد تا از زمان در دسترس، بهترین استفاده را ببردو کمترین ضایعات را در موارد مصرفی و محصول تولیدی داشته باشد.زمان سنجی تولید یکی از ابزار های مورد استفاده در استفاده ی بهینه از زمان در دسترس است. تحقق موضوعات یاد شده موجب می شود که تولید با مناسب ترین قیمت در دسترس مشتری قرار گیرد.کیفیت مطلوب تر نیز تابعی است از دقت نیروی انسانی در تولید، بازسازی و نوسازی ماشین آلات و تکنولوژی ساخت، استفاده از مواد اولیه ی مناسب و بسته بندی و فیزیک مناسب محصول که مدیر تولید باید با همکاری دیگر حوزه های سازمان، برای تحقق آن ها بکوشد. اگر بخواهیم عواملی را که معمولا در ارتقاء بهره وری تولید نقش مهمی را ایفا می کنند متذکر شویم باید از عوامل زیر نام ببریم: طراحی محصول موثر طراحی فرایند مناسب برنامه ریزی و کنترل تولید بررسی محل مناسب استقرار تجهیزات و جایگیری آنها انتخاب مواد مناسب و تسهیل در جابجایی آنها کنترل نیروی کار کنترل مصرف مواد کنترل کیفیت محصول با استاندارد های تعیین شده بازسازی و نوسازی به موقع ماشین آلات و ابزار کار ![]() نظرات شما عزیزان: موضوعات
پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |